*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
همش دارم به ساعت نگاه میکنم ساعت 10 صبح امروز رو به ثبت برسونم باشد برای آیندگان پس از من ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
کلا من امروز باید برم بیرون حیف نیست از هفت صبح نخوابیدم دارم آماده میشم بشینم خونه؟ الان زنگ میزنم تیم جمع میکنم میریم تفریح... مریض جونمم ایشالا حالش خوب بشه ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
هی یه فکری میاد تو این ذهن خرابم هی پرتش میکنم بیرون ولی اون قویتره ...شاید چون مطمئنه !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
عقلم میگه پاشو برو انقلاب کتاب بخر کلاس داری دلم میگه بخواب زوده نهایت ظهر میری ....از اون دو راهی های سخته ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
مثلا کامل حاضر بشی بعد همه چی کنسل بشه ...مهم اینه که حالش خوب بشه !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
من نمیدونم این شادمهر بنده خدا چه هیزم تری به داداشم فروخته از دیشب که من گفتم قبولش دارم دشمنش شده هی چپ میره راست میره میگه شادمهر فلان شادمهر فلان همشم آهنگهاشو مسخره میکنه اسمشو بگذارم حسادت برادرانه یعنی؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
الان حس شاگردیو دارم که استادش جلوی خودش داره برگه ی امتحانشو تصحیح میکنه استرس دارم شدید ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده ....