اِبی بن بست. . .
بعضی چیزها را باید بنویسی...
نه برای ِ لایک و داغ کردن ...
برای ِ اینکه خــفه نشی ...!!
اِبی بن بست. . .
دشت وا میکند آغوش برای دستتـــــــ همه زندگی من به فدای دستتـــــــ دست میافتد و او مشک به دنـــــــدان دارد کیست این رود که هفتاد و دو جـــــــریان دارد آتشی میگذرد از دل طوفان بیدستـــــــ کیست این تشنه لب مشک به دندان، بیدستـــــــ ... هیچکس مثل تو این قدر وفـــــــادار نشد هیچکس بعد تو بیدست "علــــــــ ــــــمدار" نشد
اِبی بن بست. . .
از انتهاے خیالت تا هر کجا که بروے ... به همـ مے رسیمــ... زمین بیهوده گرد نیست ....
اِبی بن بست. . .
به سلامتيه همه ي اونايي كه ...
ما رو همين جوري كه هستيم دوست دارن...
وگرنه ....
بهتر از ما رو كه ، همه دوست دارن ...!
اِبی بن بست. . .
چه ساده با گریستن خویش زنده می شویم و چه ساده در میان گریستن می میریم و در فاصله ی این دو به سادگی چه معمایی می سازیم به نام زندگی