اِبی بن بست. . .
ای خدا من چیزی دارم که تو در عرش خو نداری منم تو را دارم و تو خود را نداری
اِبی بن بست. . .
یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش میپرسه: جریان این ماهیه چیه؟ میگه: دارم برای شام میبرمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما!
اِبی بن بست. . .
یکی خیلی کار بد کرده بوده می برنش جهنم. تو وسط راه میگن به تو یه آوانس میدیم ، میگه چی؟ میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها و یکی جهنم خارجی ها. میپرسه فرقش چیه؟ میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز. خلاصه میگه من میرم تو جهنم خارجیا. یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره میگه خوب شد تو جهنم ایرانی ها نرفتم که کارم زار بود. اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینجا راضی باشم خلاصه میره میبینه همه نشستن دارن حرف می زنند خبری هم از قیر داغ نیست ،می پرسه: جریان چیه؟ میگن: بابا اینجا یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست ، یه روز قیر و قیف هست اما مامورش نیست!
اِبی بن بست. . .
خدایا حكمت قدمهایی را كه برایم بر میداری آشكار كن تا درهایی را كه به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهاییكه به رویم میبندی به اصرار نگشایم
اِبی بن بست. . .
وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هرچه میخواهد ببارد
اِبی بن بست. . .
یک روز رسد خوشی به اندازه کوه یک روز رسد غمت به اندازه دشت افسانه زندگی چنین است گلم در سایه کوه باید از دشت گذشت
اِبی بن بست. . .
دور بودن از عزیزان مشکل است
امتحان باوفایی در جدایی حاصل است
گرچه من دورم زپیشت ای رفیق
دوریت دریا و یادت ساحل است
اِبی بن بست. . .
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم . اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم. یا چشم بپوش از من و از خویش برانم . یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
اِبی بن بست. . .
نوشتم نامه ای از برگ گندم … فراموشم مکن از حرف مردم … من آن افسانه ی مرغ اسیرم ، که میخواهم در آغوشت بمیرم
اِبی بن بست. . .
-اینگونه زندگی کنیم: شاد اما دلسوز. ساده اما زیبا. مصمم اما بی خیال. مهربان اما جدی. سبز اما بی ریا. عاشق اما عاقل
اِبی بن بست. . .
نه از خاکم نه از بادم
نه در بندم نه آزادم
نه آن لیلاترین مجنون
نه شیرینم نه فرهادم
فقط مثل تو غمگینم
فقط مثل تو دلتنگم
اگر آبی تر از آبم
اگر همزاد مهتابم
بدون تو چه بی رنگم
بدون تو چه بی تابم...