اِبی بن بست. . .
تنهاترین آدم ها یه سایه دارند باهاشون حرف بزنند..
از وقتی رفتی آنقدر غرق ظلماتم که سایه ای هم برایم نمانده...
اِبی بن بست. . .
چـﮧ تفاوتے می کنــد آنســوے دنیــا باشیم ! یا چند کوچـــﮧ آن طرف تــر ؟! پــاے عشق که در میان باشد ، دلتنگــے دمــــار ِ آدم را در مــے آورد...
اِبی بن بست. . .
آدم گاهی تهی می شود ... خالی می شود... دلش می خواهد ... زیر باران ساعت ها قدم بزند و خیس شود.. دلش می خواهد ... برود ... ولی نرسد.. دلش می خواهد ... ساعت ها بخار دهانش را نگاه کند.. دلش می خواهد . چشمانش را ببندد .. به هیچ چیز فکر نکند.
اِبی بن بست. . .
دعای باران چرا؟؟؟؟
دعای عشق بخوان.این روز ها دل ها تشنه تر اند تا زمین...
خدایا.........کمی عشق ببار
اِبی بن بست. . .
آنقــدر مرا سرد کرد از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز میخوریــد
اِبی بن بست. . .
از چشـــم یا از آسمــــان ، فرقی نمی کند.. بــــاران وقتی بر <زمین> افتاد ، دیگر بــــاران نیست ...!
اِبی بن بست. . .
بدترین جای زندگیت وقتی است که می شنوی :
"دیگر مثل گذشته دوستت ندارم ".
آنوقت است که می نشینی برای خودت ... و عمرت و عشقت بلند، بلند تاسف می خوری