اِبی بن بست. . .
من مورچه ای را مسخره می کردم که سال ها عاشق یک تفاله چایی بود... خودم را فراموش کردم که زمانی عاشق آشغالی بودم که فکر میکردم آدم است...
اِبی بن بست. . .
عجیب است ... تنها آغوشی آرامت می کند که دلت را به درد آورده
اِبی بن بست. . .
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست!
مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است....
اِبی بن بست. . .
شاید درست باشه ...اما خودم ساده ام همون چیزیم که باید باشم عینه زندگیه عادیم چون واقعا من اینجا دوستایی دارم که از 100تا دوست واقعی بهترن....پس دلیلی ندارمو نمیبینم که بخوام باهاشون 2رو باشم بخوام خودمو بزرگ کنم
اِبی بن بست. . .
شاید منظورمو بد گفتم الان میام میگم
اِبی بن بست. . .
نگران نبودنت نباش ... نفرینت نمیکنم ...همین که دیگر جایت در دعاهایم خالیست ، برایت کا[!]ت ...
اِبی بن بست. . .
آدمــیزاد درحرف زدن هایش بی ملاحظه ست ... ! وقتی میخواهد با منطق حرف بزند ؛ احس...اساتی میشود ... وقتی از احساسش میگوید ؛ آرزوهایش لو میرود ... وقتی از آرزوهایش یاد میکند ؛ حسرتش رو میشود ... وقتی حسرتهایش را روشن میکند ؛ منطق میتراشد ... و اینگونه گند میزند به همه ی روابطش ... !
اِبی بن بست. . .
حاجیان به شیطان سنگ میزدند.
شیطان میخندیدومیگفت:
این جماعت که امروز به من سنگ میزنند.
برسند تهران به من زنگ میزنند!
اِبی بن بست. . .
امروز باورم شد که تو خسته تر از آن بودي که بفهمي دوست داشتنم را! از ما که گذشت... اما... هرجا که هستي "خسته نباشي"!
اِبی بن بست. . .
باید یه امپول ضد هاری هم تو بچگی به ادما بزنن.... که وقتی بزرگ شدن بهشون محبت میکنی هار نشن پاچتو بگیرن...