اِبی بن بست. . .
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود ، از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه میکنیم !
اِبی بن بست. . .
يادت هميشه سبز است در خلوت خيالم .خوبم به خوبى تو .هر چند نپرسى حالم . . .
اِبی بن بست. . .
با خود می گفتم هر گاه که برایت دلتنگ شوم، تکیه می کنم به ستون خاطراتت اما دریغ که این خاطرات، خود، بی تکیه گاهند. با خود می گفتم هرگاه که برایت دلتنگ شوم، دست به دامان شعر هایی می شوم که برایت باریده ام اما دریغ که این شعرها برای چشمانت دلتنگ تر از منند. اینک با خود می گویم بعد از این تمام دلتنگیها را خواهم شمرد نگاهشان خواهم داشت زلفهایشان را شانه خواهم زد تا شاید روزی به من بگویند که اگر بعد از این به خاطر چشمانت آمدند با آنها چه كنم؟
اِبی بن بست. . .
هر قطره اشك امضای خداست پای چشمهایی كه آسمان در آنها خلاصه شده است اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد قول نمی دم كه بخندونمت اما می تونم باهات تا بینهایت غم گریه كنم
اِبی بن بست. . .
هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم ...
اِبی بن بست. . .
بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند می خواهد اما نمی تواند، و به یاد می آورد زمانی را که می توانست اما نمی خواست....
اِبی بن بست. . .
دل پاكت را برای كسی كه مفهوم عشقت را نمی داند مهربان مكن
اِبی بن بست. . .
صادقانه پذیرفتم... چه فریبنده آغوشت برایم باز شد... چه ابلهانه با تو خوش بودم.. چه كودكانه همه چیزم شدی... چه زود نیازمندت شدم... چه حقیرانه تركم كردی... چه ناجوانمردانه واژه غریب خداحافظی به میان آمد...چه بی رحمانه من سوختم ... ولی هنوزم دوست دارم......
اِبی بن بست. . .
لعنت بر تمام صراط های مستقیمی كه عرضه ندارند مرا به تو برسانند....
اِبی بن بست. . .
باید اعتراف كنم... من نیز گاهی به آسمان نگاه كرده ام... دزدانه... در چشمان ستارگان... نه همه شان.. بلكه آنها كه شبیه ترند به چشمان تو...
اِبی بن بست. . .
سراغم را نمی گیری... چه شد افتادم از چشمت؟... منم! فانوس لبخندت: غرورت؛ گریه ات؛ خشمت... اسیرم؛ خسته ام ؛ سیرم.... مرا دریاب می میرم
اِبی بن بست. . .
آخرین تماشایت را پلك نخواهد زد.... مبادا تصویرت در چشمانم آواره شود....
اِبی بن بست. . .
گنجشك ها با این كه تعدادشون خیلی زیاده بازم همدیگه رو می شناسند.... اما نمیدونم توی دنیا چند تا مثل من وجود داره كه تو منو فراموش كردی....
اِبی بن بست. . .
چنین گفت زرتشت:…عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش، به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش