اِبی بن بست. . .
.تو بردی ... همه هورا کشیدند ... دست زدند ... حالا پاهایت را از روی خورده های دلم بردار...
اِبی بن بست. . .
اگرروزی دلت لبریز غـم بود گذارت برمـــزار کهنـــه ام بود بگو این جوان خفته درخاک یه روز عاشق و دیوانه ام بود ....
اِبی بن بست. . .
شجاعت مـے خواهد وفادار احساسـے باشـے کــ ِ میدانـے شکست مـے دهد روزے نفس ـهاے دلت را
اِبی بن بست. . .
دستانم بوي گل ميداد
مرا به جرم گل چيدن گرفتن
ولي حتي يك نفر هم فكر نكرد شايد من گلي كاشته ام....
اِبی بن بست. . .
سال ها گذشت و کسی ندید که انسانی با قاشق چای خوری، چای بخورد ! .....
اِبی بن بست. . .
با من بمـــان ... آنها که رفتن شان را طـــاقت آوردم ... تـــو نبودند!
اِبی بن بست. . .
مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم
اِبی بن بست. . .
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است
مثل همین باران بی سوال
که هی می بارد
که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد!
اِبی بن بست. . .
اکنون با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس
گامی به تو نزدیک تر می شوم . این زندگی من است . . .
اِبی بن بست. . .
بودنت اینجا،هرلحظه اش یک اتفاق تازه است برایم!هیچ وقت رنگ عادت نمیگیرد،لحظه های باتوبودن!
ونمیدانم راززودعادت کردنت رابه دقایق نبودنم!