اِبی بن بست. . .
ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد ، تا اینکه دروغی آرامم کند. . .
اِبی بن بست. . .
آدم ها همه می پندارند که زنده اند. برای آنها تنها نشانه ی حیات، بخار گرم نفس هایشان است! کسی از کسی نمی پرسد: آهای فلانی! از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟..
اِبی بن بست. . .
ببین خدایی با دلم چه کردی این کارا رو با دل دیگه کردی؟ هیچکی مثه من نازت و خریده؟ هیچکی با رویای تو پر کشیده؟ برو ولی اینو یادت بمونه تو قول دای بیوفای دیوونه
اِبی بن بست. . .
شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس ؛ زندگی اجبار است
اِبی بن بست. . .
این روزها با هرکه دوست می شویم احساس میکنم آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است....
اِبی بن بست. . .
دلهای پاک خطا نمیکنند فقط سادگی میکنند و امروز سادگی، پاکترین خطای دنیاست....
اِبی بن بست. . .
دوباره بازیچه نکن قلب منو که خیلی داغونه دلم.....فکری بکن به حاله من همین یه بار بزار که حل شه مشکلم....میشه تمومش بکنی ولش کنی حرفایه بچگونتو......خستمم دیگ نمیکشم سنگینیه بهونتو
اِبی بن بست. . .
می زند باران نفرت بر پشت شیشه / حکم قلبم را نوشتن تنهایی تا به همیشه
اِبی بن بست. . .
چه دشوار شده است دم زدن ! در این جا که هر درختی مرا قامت تفنگی است و صدای هرگامی غمم !
اِبی بن بست. . .
و تو بدون هیچ واهمه ای از دلتنگی که فردا دچار آن میشوم رفتی... این بود دوست داشتنت؟
دلم به بهانه ی بچگی باز گریست . بگذار دل بزرگ شود تا بداند همیشه هر چه بخواهد نیسسسسسسسسست.
اِبی بن بست. . .
شيشه اي مي شكند...
يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟
مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست.
يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست.
كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...
اما امشب ديدم...
هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟
دل من سخت شكست اما...
هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟