اِبی بن بست. . .
خالے است جاے ِ تـــو
میـــان انبـــوـه ِ رفتن هایتــــ
و طفلــے دل ِ خردسال ِ من
کــ مــدام این پـا آن پا مے کنـــد
کــ مثلا بگویـــد :
خالے است جاے ِ تـــو
میــان ِ قاب ِ چشمـــانمــ ...
اِبی بن بست. . .
ایـن روزهـا نـه مـجـالـی بـرای دلـتـنـگـی دارم و نـه حـوصـلـه ات را.. ولـی بـا ایـن هـمـه گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد
اِبی بن بست. . .
کاش بعضي از دخترا يکم از لوازم آرايشيشونو قورت ميدادن تا درونشونم خوشگل شه !!!!
اِبی بن بست. . .
یادته يه روزي بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟ گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره ... گفتم يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ... گفتي به چَشم ... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره ... و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي ... (سخته يکي بهت بگه ستاره شو ببينمت .. بعد يه کم که بگذره بگه ديگه نيا ببينمت) اره این رسم کتاب عشقه!
اِبی بن بست. . .
میگویند: من قاتلم... من! سکوت را شکستم... من مجرم نیستم... تنها برای شنیدن صدای تو... دست به این جنایت زدم...
اِبی بن بست. . .
بهش گفتم میروی؟ گفت آری! گفتم برخواهی گشت؟ گفت نه! گفتم من هم بیام ؟ گفت نه . آنجا که من میروم جای دونفر است نه سه نفر! بعد چند لحظه من هم رویم را از او برگرداندم . به من گفت تنها کجا میروی ؟ گفتم آنجایی که من میروم جای یک نفر است نه چند نفر! من رفتم و او هم رفت. بعد از گذشت زمان و سالیان دراز بر سر مزار من آمد و برایم گریست که چرا آن روز مفهوم حرفم را نفهمیده است.
اِبی بن بست. . .
خدایا ! خط و نشان دوزخت را برایم نکش جهنم تر از نبودن عشقم جایی سراغ ندارم.
اِبی بن بست. . .
نخی سیـــ ـگار، پُکی عمیق، و لبخندِ تو رووی دیوار. دوود میشویم همه با هم امشب!
اِبی بن بست. . .
هر وقت کم می آورم می گویم اصلا مهم نیست ! اما تو که می دانی نبودنت چقدر مهم است ... دیده ای شیشه های اتومبیل را وقتی ضربه ای می خورند و می شکنند !؟ ... ... ... دیده ای شیشه خرد می شود ولی از هم نمی پاشد !؟ این روزها همان شیشه ام ؛ خرد و تکه تکه ، ... از هم نمی پاشم ... ولی شکسته ام ... باور کن