اِبی بن بست. . .
مترسك انقدر دست هايت را باز نكن..... كسي تو را در آغوش نميگيرد.... ايستادگي هميشه تنهايي دارد
اِبی بن بست. . .
وقتی از کسی کینهای به دل میگیری در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و برای او جایی تعیین کردهای. سعی کن خانه دلت را تنها از دوستان پرکنی و هرگز گوشهای از آن را در اختیار دشمنان نگذاری.....
اِبی بن بست. . .
افلاطون میگه: هر وقت نتونستى کسى رو فراموش کنى؛ یعنى هنوز در خاطر او هستى!
اِبی بن بست. . .
به امیدی که وفا خواهم دید / از تو تا چند جفا خواهم دید گر توان وصل تو را دید به خواب / این چنین خواب کجا خواهم دید طاق ابروی تو گر قبله شود / خوش اثر ها ز دعا خواهم دید . . .
اِبی بن بست. . .
درد پنجره را پنجره ها میفهمند، معنی کور شدن را گره ها میفهمند، نگاهت به من آموخت که در حرف زدن، چشمها بیشتر از حنجره ها میفهمند
اِبی بن بست. . .
اگه عشقی نباشه آدمی نیست، اگه آدم نباشه زندگی نیست، نپرس از من چه آمد بر سر عشق، جواب من به جز شرمندگی نیست
اِبی بن بست. . .
من به زنجیر وفای تو اسیرم چه کنم ....گر نیایی به خدا بی تو بمیرم چه کنم ....در هوای غم عشق تو ز خود بی خبرم.... که من از عشق تو محتاج و فقیرم چه کنم
اِبی بن بست. . .
ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است
اِبی بن بست. . .
عشق چیست؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود با لبخندی شیرین می شود با بوسه ای به اوج می رسد وبا اشکی پرازاندوه به پایان می رسد ...
اِبی بن بست. . .
وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن
اِبی بن بست. . .
ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
اِبی بن بست. . .
برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد ....
اِبی بن بست. . .
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره.....وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي..... وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه..... وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته..... وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه..... وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد..... وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند.....