اِبی بن بست. . .
روزگار تورا از من خواهد گرفت آنچنان که قفس پرواز را از کبوتر اما هیچ چیز نمی تواند تورا از خاطر من ببرد آنچنان که هیچ قفسی نمی تواند پرواز را از یاد کبوتر . مطمئن باش دوستت خواهم داشت و دوستت خواهم مرد ...
اِبی بن بست. . .
کاش قهوه ای می نوشیدی
تلخ
که طعم عشق داشت
مثل قهوه ای چشمات
اینقدر آسمان را بزمین نباف
همیشه زبانت رسوای نگاهمان می
اِبی بن بست. . .
از تو هیچ نمی خواهم نه گل نه باران و نه حتی بهار گاهی مرا نیم نگاهی کا[!]ت...!
اِبی بن بست. . .
تنهايـ ــــــي يـعني ... يـه بـغضـــــــِ كهـنــــ ه ، يـه چشـمــــــــــ ِ خـيس ، يـه موزيك لايتـ ، يـه فـنجونـ قهـوه ي ِ تـلخ و ی ِ پاکـتـ سیگـار . . .
اِبی بن بست. . .
رفته ای!!! و من هنوز توان برداشتن چشمانم از در را ندارم... چه بی رحمانه نشسته ام پای پیری دقیقه ها!
اِبی بن بست. . .
آره زندگیم همینه ! دیگه چاره ای ندارم ! صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و ببارم