اِبی بن بست. . .
نمی دونی .. تو که عاشق نبودی ... ! چه سخته مرگِ گل برای گلدون !! گلُ گلدون چه شبها .. نشستن بی بهونه .. واسه هم قصه گفتن عاشقونه !!!
اِبی بن بست. . .
در کشور ما شاهی بود برای سرگرمی خود بازیی ساخت که دو تفر بر روی ترازو بروند و هرکس وزنش کمتر بود کشته شود. که از بخت بدم من و یارم روبروی هم افتادیم من برای اینکه یارم زنده بماند 10 روز غذا نخوردم روز مسابقه من خود را سبک گرفتم غافل از اینکه یارم به پاهای خود وزنه وصل کرده بود....
اِبی بن بست. . .
اشکِ گرمُ خلوتِ سردِ مرا نادیده ای .. تا بدانی آنقدرها هم شکیبا نیستم !! دل بدست آور شوی با مهربانی های خویش .. لیکن آن روزی که من دیگر به دنیا نیستم !!! هیچ کس جای مرا دیگر نمیداند کجاست !! آنقدر در عشق "تو" غرقم که پیدا نیستم ....!!!!
اِبی بن بست. . .
خیلی از اونایی که بودن ، دیگه "نیستن" ! چون دیگه اونایی نیستن که "بودن" !!
اِبی بن بست. . .
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
اِبی بن بست. . .
حتتتتتمن بخونید جالبه......
اِبی بن بست. . .
شب را دوست دارم! چرا که در تاریکـی چهره ها مشخـــص نیست! و هر لحظـــه... این امیـــد در درونــم ریشه می زند که آمده ای ولی من ندیده ام...!
اِبی بن بست. . .
هـَـــر روز بـَر روی دلِـــــــــم مــــی نــویسَم " عاشِـــــٌـقی تـا اطِلآعِِ ثآنـَوی مَمنــــٌــــوع " بــــه رویـــآی بـــآ تـو بــُودَن کــه مـی رِسٌم ... دگـِــر بــآر "دلـــ♥ــم" مــی لـَـرزَد