اِبی بن بست. . .
درد روحمـ را میخراشد همچونـ دُشمنیـ پُر قدرتـ و مـــ ن ناتوانتر از آنکهـ بتوانمـ بجنگمـ صدایـ ِ شیونـ ِ روحمـ را بهـ نظارهـ نشستهـ امـ ...
اِبی بن بست. . .
سالهاســــت عبور کرده ام از خویش . . یادم بخیــر . . .
اِبی بن بست. . .
شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد. روزی حضرت عیسی او را دید، به وی فرمود: آن زن کیست گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست. پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟
اِبی بن بست. . .
حالم خرابه....داغونم....از موندم خستم......
اِبی بن بست. . .
دانشمندان به یه نتیجه منطقی رسیدن: از یه جائی به بعد بحث کردن دیگه فایده ایی نداره،باید فحش بدی !
اِبی بن بست. . .
حواســــم را هرکــــجا که پــرت می کـــنم باز کـــنار تـــو می افتد ..........
اِبی بن بست. . .
زیاد فرق نکرده
خود ِ خودشه
فقط اونی که داره باهاش قدم میزنه من نیستم ...
اِبی بن بست. . .
از تـ ُ چـهـ پنهــانـ گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ کـ شـروع مۓ کنم بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن بـ بوۓ تنتــ ...
اِبی بن بست. . .
خدايـــا ؛ ايـن روزهــا حرفهـــايم بويـــِ نـ ـاشـــکري مي دهنــد ... امـــا تـــو... بـه حســـاب تنهــ ــ ـايي و درد دلــ بگـــذار...!
اِبی بن بست. . .
داستان غم انگیزی است دستی که داس را برداشت همان دستی است که یک روز در خواب های مزرعه گنــــــــــدم کاشت ......!
اِبی بن بست. . .
با تمــــام فعل هايی
که با نون نشدن صرفــــــ ميشوند
ميتوان کنــــار آمد
اما فعــــــل نديدن خنده هايتــــــــ را
نمی توان صرفــــــــ کــــرد . . .