آراز تورک
آره ....................................................... ........! ســــيگار می کـــشم کــه مــنت نامــــــرد نـــــکشم! سيـــگار مــی کـــشم کــه از نارفــــــــيق نـــــکشــم! ســـيگار مـــيکشم کــه بــتونم غــم و غــصه هــامــو تنـــــــــــــــــــــها رو دوشــــــــــــــــم بـــــکشـــــــــــم! تـــــــــــو از پــشـــــــــــت خنـــــــــــجر نـــــــــــــــــــزن! نــــــــميخواد به فــــــــکر ســـــلامتــيه مــا بـــاشی...
آراز تورک
یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید……… اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست…………. روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار….. ….حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!
آراز تورک
بدهکاریم به یکدیگر به خاطر تمام دوستت دارم های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماندند و ما آنها را بلعیدیم تا ثابت کنیم منطقی هستی
آراز تورک
شاید اگر انسانیت هم مارک دار بود خیلی از آدم ها آن را به تن می کردند !
آراز تورک
روزگار !!!؟؟؟ میخندی؟؟؟؟ کمی حرمت نگه دار،مگر نمیبینی؛سیاه پوش آرزوهایم هستم؟؟؟
آراز تورک
ﺳﻼﻣﺘﮯ ﮐﺴﮯ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﮮ ﻭ ﭘﻴﺸﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﻳﮏ ﻳﺎﺩﮔﺎﺭﮮ ﺍﺯﺵ ﺩﺍﺭﮮ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﮯ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻣﮯ ﮐﻨﮯ ، ﺑﻮﺵ ﻣﮯ ﮐﻨﮯ ﺣﺲ ﻣﮯ ﮐﻨﮯ ﮐﻨﺎﺭﺗﻪ♥ ﺳﻼﻣﺘﮯ ﺍﻭﻧﮯ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﮯ! . .
آراز تورک
دلتنگی از نیمههای شب وقتی که تیک تاکِ عقربهها عمق تنهاییت را به رخ میکشند آغاز میشود....
آراز تورک
دستاشو مشت کــــــرده بود... پرسـیدم توی مشـتت چــــــیه؟! گفت" خودتــــــ نگــ ــ ـــ ــــاه کن " دستاشو گرفتم و آروم باز کردم...توی دستاش چیزی نبود!!! گفتم" چیزی نیست کــــــه..." دستامــــــو که توی دستاش بود" فشـــرد و گفت: ""نبــــــود...ولی حــــــالا هست!"" دستام گرم شد .............و او لبخـــند زد.................!