arezo
یه آدم خسیسی داشت آدرس خونشون رو به دوستش می داد: میای از در ورودی آپارتمان، داخل می شی میری سمت آسانسور، دکمه طبقه نهم آسانسور رو با آرنج می زنی. وقتی اومدی بالا از آسانسور که بیای بیرون، سمت چپ خونه منه. با آرنج در میزنی و منم در رو باز می کنم. دوستش میگه: به نظر آسون میاد ولی چرا باید با آرنج در بزنم؟ طرف میگه: چی؟ یعنی دست خالی اومدی دیدنم؟
arezo
سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی او از نژاد جاده باشد و رفتنی آری روزها گذشت ، همان شد ، او رفت ، من شکستم . . .
arezo
جاودان باد سایه دوستانی که: شادی را علتند، نه شریک،
وغم راشریکند، نه دلیل...
arezo
ابرها به آسمان تکیه می کنند درختان به زمین و انسان ها به مهربانی هم
arezo
یکى مثل من عاشق "خداست" یکى مثل تو فکر مى کرد "خداست"
arezo
درشهربودم،دیدم هرکس بدنبال چیزی میگردد،یکی بدنبال پول،یکی بدنبال چهره ای دلکش،یکی بدنبال چشمان هرزه گرد،یکی نان، یکی بدنبال اتوبوس!! اما دریغ... هیچکس دنبال خدانبود..
arezo
وقتی گریه میکنی"زیباتر" می شوی!
اما.. تو بخند
من به همان زیبا که "تر" نباشد قانعم...
arezo
دیشب خدارادیدم گوشہ ای میگریست من نیزگریستم ھر دو یک دردداشتیم (آدمھا)
arezo
بی خیال است...
خیلی بی خیال!!
همان کسی که تمام خیال من است
arezo
بگذار تا دل من بی انتها تکرار کند که تنها تو را میخواهد.. فقط تو را....
arezo
هی یادت باشه این روزا میگذرن، ولی من از این روزا نمیگذرم!.
arezo
حالم خوب است... اما دلم تنگ آن روزهایی است که می توانستم از ته دل بخندم
arezo
نه پیشانی من به لبهای تورسید نه لیاقت تو به احساس من...
چیزی به هم بدهکارنیستیم؛هر دو کم آوردیم!
arezo
از یاد تو یک نفس دلم غافل نیست / هرچند که جز حسرت و غم حاصل نیست / ازشوق تو میسوزم و میسازم، چون / آن دل که ز شوق تو نسوزد، دل نیست!
arezo
از تو باید میگذشتم ولی افسوس نتونستم تو عروسک بودی و من آخر قصه دونستم تو وجود خالیه تو جز دروغ هیچی ندیدم کاش میشد به این حقیقت بیش از اینها میرسیدم میرسیدم از تو باید میگذشتم ولی افسوس نتونستم تو عروسک بودی و من آخر قصه دونستم تو وجودخالیه تو جز دروغ هیچی ندیدم کاش میشد به این حقیقت بیش از اینها میرسیدم میرسیدم سوختم و سوختم و ساختم هرچی داشتم به پات باختم کاش تو رو از روز اول مثل امروز میشناختم آخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن دل سپردن به سرابت از سکوت خویش مردن یه روزی یه روزگاری حرف بین ما نگاه بود عشقو نقاشی میکردیم نقش ما خورشید و ماه بود بعد از اون واژه نوشتیم جمله مون ستاره چین بود مثل دریا آبی بودیم معنی زندگی این بود زندگی این بود یه روزی یه روزگاری حرف بین ما نگاه بود عشقو نقاشی میکردیم نقش ما خورشید و ماه بود بعد از اون واژه نوشتیم جمله مون ستاره چین بود مثل دریا آبی بودیم معنی زندگی این بود زندگی این بود سوختم و سوختم و ساختم هرچی داشتم به پات باختم کاش تو رو از روز اول مثل امروز میشناختم آخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن دل سپردن به سرابت از سکوت خویش مردن