arminT2
خستگی های تنم را د َر میکنم با یاد ِ تو بی معرفت
arminT2
هر نتي(noti) كه از عشق بگويد زيباست ..... حالا سمفوني پنجم بتهوون باشد يا زنگ تلفني كه در انتظار صداي توست ......
arminT2
افسوس ..! که خیلی ها دیگه زندگی نمی کنند ، فقط ادامه میدهند ..
arminT2
يك دوست واقعي شايد در دفترچه حضور و غياب شما زياد غيبت بخورد ولي در زماني كه نياز به كمك داريد هرگز !!!
arminT2
بهـتر از جمله "دوســــــتـت دارم" ؛ جملـــه " بهـت اعـتماد دارمــــه " هر كســـــي ميتـونه هـر كـي رو دوسـت داشـته باشـه ، ولي به هـــــر كسي نـميشـــــــه اعتمــــــاد كــــرد ...
arminT2
مادر، با دستهایت به بالا پرت میشدم و در آغوشت سقوط میکردم... و بدون آنکه خود بدانم چون خدایی مراقبم بودی... چون خدایی در خانه، پارک و مدرسه... حال دیگر آسوده باش مادر... شاید توان لبخندی چون لبخند کودکیهایم به لبهایت نقش بستنم را نیست... اما با صداقت مادری ات سرباز پیری ات خواهم بود...
arminT2
بزن تو دهن تاریخ! ( برو تو دیدگاه)
arminT2
مدیر:خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری... زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟ مدیر: اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز!! زن : آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن! مدیر: این که شهریه نیست اسمش همیاریه! زن : آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!! مدیر: خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟! آهای مستخدم،این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!! زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود... اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد... روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد : کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز ... تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید !؟ . . . زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد: با ۲۰۰۰۰۱زن خیابانی چه می کنید !؟
arminT2
برای آبادانی جهان! برای اتمام خیانتها... و به پایان رسیدن نمک نشناسی ها... انسان نیاز به دانشگاهی دارد که استادانش سگها باشند...
arminT2
ز یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن / گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق / گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن / گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن / گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن / گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد / گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن / گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: (مرگ)
arminT2
فاصله است بین دوست داشتن و داشتن دوست، دوست داشتن امری لحظه ایست اما داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است.