آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
نخ بادبادک را اسیر نمی کند ... فقط اوج بادبادک را تضمین می کند
آزاده
بیا تا گندوم یک خوشه باشیم ...
آزاده
از گرگ های درنده نمی ترسم که به جسمم حمله کنند ... تمام ترسم از آدمهای گرگ نمایست که روحمم راه پاره پاره کردنند ...
آزاده
اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن ... اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم ...
آزاده
مرگ من سفری نیست ، هجرتی ست ، از سرزمینی که دوست نمی داشتم ، به خاطر نامردمانش ...
آزاده
دودی که از دهانم بیرون می آیند دود سیگار نیست ... ، قلبم سوخته است که دود می کند
آزاده
تو مثل قلم موی بادی ، که می رقصه رو ابرها
آزاده
یه عده چون دوست دارن بهت نزدیک می شن و یه عده چون ازت متنفرن