omid
غضنفر با دوست دخترش میرن بیرون، گم می شن. دختره می پرسه حالا چی کار کنیم؟ غضنفر میگه تو برو خونتون، من برای خودم یه فکری می کنم !!!
omid
همیشه دستان همسرتان را در دست بگیرید، چون اگه رهاش کنید اون میره خرید !
omid
دهی؟ احمد: سه تا! مادر: ببینم! مگر تو حساب کردن بلد نیستی؟ احمد: چرا مامان من بلدم، ولی جواد که بلد نیست! احمد: مامان! اجازه می دهی بروم با اکبر بازی کنم؟ مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند. احمد: پس اجازه بدهید اکبر بیاید با من بازی کند!
omid
به غضنفر ميگن سفر حج چطور بود ؟ ميگه خيلي سنگ به سر و صورتم خورد ولي بالاخره بوسيدمش!
omid
غضنفر دكمه اي پيدا كرد و برد پيش خياط. - آقا ميخوام براي اين دكمه يك كت بدوزيد!!!
hi ! happy birth day
14 سال و 4 ماه و 10 روز و 1 ساعت و 37 دقيقه قبل