مُشتبااا ..
**خاطره شنیدنی از محمد خاتمی ** در دیداری که خاتمی با جمعی از دانشجویان داشت پسری بلند شد و گفت تو در این مدت هیچ کاری برای ما انجام ندادی و درغگو هستی!!!! خاتمی گفت : نشنیدم بلند تر بگو !! بار دوم پسر حرفاشو بلندتر تکرار کرد ولی باز هم خاتمی گفت: نشنیدم بلندتر بگو اینبار پسر با صدای بلندتر داد زد.... خاتمی گفت: من این کار رو براتون کردم , اینکه بتوانید جلوی رئیس جمهورتون بایستید و با صدای بلند حق خودتون رو ازش بگیرید من جرات رو بهتون دادم...
مُشتبااا ..
به کلاغــــها بگویید: قصه ی من اینجا تمام شد، یکی , بود و نبود مرا , با خود برد . . . .
مُشتبااا ..
آدم عـصـبـاني رو دوس دارم! شايـد فحـش بـده ولي حداقـل راستشو مـيـگـه !
مُشتبااا ..
نگاه هرز جامعه از قدیسه فاحشه ساخت چون مثل آنها نبود!!!
مُشتبااا ..
دلتنگی یعنی ؛ با آهنگِ شادی که همه میرقصند ، بزنی زیر گریه ! نه آرام .. كه ؛ های و های . . . !
مُشتبااا ..
دختر گفت :بشمار پسرک چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن: یک دو سه چهار دخترک رفت پنهان شود. آن طرفتر پسر دیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند، برّه شد و با گرگ رفت. پسرک قصه هنوز می شمارد