نگار
آدم ها فراموش نمیکنند ! فقط ، دیگر "ساکت"میشوند ...! هـمـیــن
نگار
شهــاب حسینــی " مدار صفـــر درجه " هر وقت دیدی حریفت داره برنـــده میشه یه لبخنـــد بـــزن تا به بردش شک کنه !
نگار
کسانی هستند که ناخودآگاه از خودمان می رنجانیم ؛ مثل ساعتهایی که صبح دلسوزانه زنگ می زنند و در میان خواب و بیداری بر سرشان می کوبیم ، بعد می فهمیم که خیلی دیر شده !!!
نگار
بچه محلمون رفته بود خواستگاری خلاصه دختر تا چایی رو میاره ابن بنده خدا داشته هلو میخورده که هول میشه هسته هلو رو قورت میده !
اون شب به خیر وخوشی میگذره ولی این بنده خدا فرداش مصیبتی داشته سر پس دادن این هسته تو wc تا یه هفته اونجاش اوف شده بود پماد میمالید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نگار
تو امتحان «جمعیت و تنظیم خانواده» ـمون سئوال اومده بود، از استراتژی ها و سیاست های جلوگیری از افزایش جمعیت در ایران، چیست ؟ چیزی به ذهنم نرسید نوشتم تاسیس شرکت سایپا استادم هم عقیده بود نمره کاملو داد
نگار
از یکی از دخترای اینجا خیلی بدم میاد همین الان رفتم ایگنورش کردم بره چک کنه متوجه میشه
نگار
یه بار همه ی دایی ها و خاله هام و همسراشون و بچه هاشون همه و همه خونه ی پدربزرگم جمع شده بودیم.شب تا دیر وقت بیدار بودیم و بعد از اون چون همه خسته بودند هرکس یک طرف سالن خوابید.شب من خوابم نبرد و یه فکر ترولی به سرم زد.رفتم گوشی های همه رو از توی کیف هاشون و شلوارهاشون برداشتم.حدود15 تا گوشی شد.ساعت همه گوشی ها رو با هم یکی کردم و ساعت زنگدار همه گوشی ها رو واسه ساعت 4 صبح تنظیم کردم.هرکدوم از گوشی ها رو یه گوشه ی سالون انداختم و با خیال راحت رفتم خودمو به خواب زدم و منتظر شدم.شاید باورتون نشه ساعت 4 که شد 15 تا گوشی با زنگ های مختلف شروع کرد به زنگ زدن طوری که انگار یه سمفونی بزرگ در قلب لوس آنجلس شروع به نواختن کرده.همه مثل جن زده ها از وحشت نشسته بودند و بهم نگاه می کردند!و در اون لحظه من به این پی بردم که واقعا" من دارم توی این مملکت حروم میشم.باید برم دانشگاه های خارج.این جا فایده نداره.هیچکس قدر این هوش منو نمی دونه!
نگار
عطسه دختر: اتسی .... عطسه پسر: هاتشوبیسخلبوهووووووطراشش !!!!!