ᾋṨἬἝƓἬ
یعنی سال دیگه این موقع زندگی من چه جوریه؟
ᾋṨἬἝƓἬ
اعضای بدن «عسل بدیعی» که دچار مرگ مغزی شده بود – به درخواست خودش - به نیازمندان اهدا شد....
ᾋṨἬἝƓἬ
پسر مفقودالاثری به خواب پدرش میآید که «چرا سر خاک من نمیآی»؟ پدر خوابش را جدی نمیگیرد تا یک ماه بعد که دوباره پسر به خوابش میآید که «مرا به عنوان شهید گمنام در روستای گردهکوه یزد دفن کردهاند. هر هفته پیرزنی سر مزار من قرآن میخواند» و بعد روح پدر در خواب همراه پسر از شهری در شمال به سمت آرامگاهش در یزد پرواز میکند». فردایش پدر داستان را برای بنیاد شهید تعریف میکند و همراه نماینده آنها و خانواده عازم یزد میشود. کل مسیر همانیست که توی خواب در معیت پسرش دیده. به گردکوه که میرسند همان پیرزن را سر مزار میبینند و ... .
ᾋṨἬἝƓἬ
ساعتی قبل در جمعی شنیدم : در غرب و شرق عالم، «پوشیدگی» تبلیغ شده است تا «برهنگی» مشتری دست به نقدش را از دست ندهد .../
ᾋṨἬἝƓἬ
این نصیحت «سیگار نکش، پسته بخور» مثل این میمونه که به یکی که داره کنار خیابون گدایی میکنه، بگی: «گدایی نکن، پاشو یه سفر برو پاریس، روحیهات عوض بشه» در مطبش ُ باید گِل گرفت.../
ᾋṨἬἝƓἬ
روحانىاى كه باهاش درس اخلاق اسلامى داشتيم بسيار انسان خوشمشربى بود مثلا يهبار داشت در مورد نرفتن به سايتهاى غيراخلاقى صحبت مىكرد و به اين صورت حرفشو در قالب مزاح آورد: «دوستان سعى كنن به اين سايتا نرن يا حداقل موقع ورود ياالله بگن.» حس خوبى بهم دست داده بود. ://