"عـــــاشق" را کـــه بــرعکــــس کنـــی می شــــود “قـــشاع” ... دهخــــدا را می شــناسی؟؟؟ ... لــــغت نــامه اش را کــــه بــاز کــنی، نـــوشته؛ قــــشاع: دَردی که آدم را از درمـــــان مایــــوس میکند ... [اما تو مایوس مباش] !
من خسته چون ندارم، نفسی قرار بیتو / به کدام دل صبوری، کنم ای نگار بیتو / ره صبر چون گزینم، من دل به باد داده / که به هیچ وجه جانم، نکند قرار بیتو...#سعدی
کز تناقضهای دل پشتم شکست / بر سرم جانا بیا میمال دست / زیر دست تو سرم را راحتی ست / دست تو در شُکر بخشی آیتی ست / سایه ی خود از سر من برمدار / بیقرارم، بیقرارم، بیقرار...#مولانا
خیابان آستانه، بعد از عبور از بازارچه حاجی اصغر و خیابان صابونی ها به کوچهای باریک میرسی که عبور دو نفر همزمان از آن میسر نیست
قدیمی ها تعریف کردهاند که در این کوچه بسیار تنگ و باریک، اگر در یک زمان دو نفر بخواهند عبور کنند، امکان آن وجود ندارد و حتما باهم برخورد خواهند کرد. به همین دلیل حتما با هم رودرو خواهند شد و اگر کینه و یا مشکلی بین آنها باشد، با این رودرو شدن از بین می
رود! بر این اساس اسم این کوچه به *کوچه قهر و آشتی *معروف شده است.
اگر چه امروز کوچه قهر و آشتی قدیم آن طور که باید، دیگر وجود ندارد اما عطر بهار نارنج در کوچه پس کوچه های این شهر به گونه ای در اعماق وجودت رخنه می کند که بدون اینکه به قول قدیمیها بهانه ای مثل کوچه قهر و آشتی وجود داشته باشد، نمی توان با کسی قهر بود