...
خدای ِ متعال ... از بنده اش در برابر ِ بلایا و حوادث محافظت می کند ... تا خود َش با دست های ِ خود َش او را بُکشد ...
...
تنهائی ِ آدم هایی مثل ِ من ........... مثل ِ گدائی ته ِ یک کوچه ی ِ بُن بست ................. فقط اسم بدنامی دارد ...
...
روزی می آید ... گدایان ِ این شهر خواهند گفت : برادر ... یک بوس لطفا ... ، خواهر ... یک بغل لطفا ...
...
تو این زمونه ...........کسایی برد میکنن که ........یه روز وسط یه بیابون دلشون رو زنده زنده چال کنن ...............و بقیه عمرشونو مث گرگ زندگی کنن.
...
به هیچ کس صددرصد اعتماد نکن..... به هیچ چیز صددرصد تکیه نده..... رو هیچ جاده ای مطمئن قدم نذار.... آدما تموم میشن ....تکیه گاه ها میشکنن.......جاده ها باتلاق میشن
...
........................ کارم از حاجت گذشته! ............بلکه سماجت روا شوم....!!
...
فیلمها رو از روی زندگی می سازند.......... اما نمیدونم چرا همیشه میگیم: ............."کاش زندگی مثل تو فیلمها بود " !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
...
قدیما ... همه چیز یه مزه ی دیگه داشت.... خوراکیا .... مهمونیا ... مسافرتا... حتی عشقا .. عاشقا یکه شناس بودن واسه عشقشون دنیا رو به هم میریختن پدر بزرگت با من که ازدواج کرد هفت شبانه روز جشن گرفت همیشه به من میگفت خانوم.... ......... تو کارای خونه کمکم میکرد ...تابستونا امکان نداشت منو مسافرت نبره امروزیا این چیزا حالیشون نیست همش سر جنگ دارن .. آبروی هر چی عاشقه زیر سوال بردن مسافرتا تنهائی... عشقا تو خالی... بعد میگن ..هیچی مزه ی قدیمشو نداره معلومه مادر چون عشق توش نیست.... هر چی وظیفه میشه بی مزه میشه .................... آخ مادر بزرگ حرفات همه طلا بود.. کاش بودی ....
...
نادر هم گمان می کرد .......عجب لطف بزرگی در حق سیمین می کند......... که بدون دخالت اجازه می دهد برود........... نادر خنگ نبود. .......من معتقدم........... اساسا هیچ مردی قادر به شناختن جهان زنانه نیست.
...
حیران مانده ایم میان حلالها و حرامها....... مثل الهه ناز که روزگاری حرام بود و اینک........ پیش درآمد اذان شده است!!!
...
روزي ميرسه كه بچه هامون ميگن:............شــــــما وقتي جوون بودين؛؛؛چـــــي كار براي آينده ي ما ميكردين؟؟؟.............. بـــــــــا افتخار سرمون مياريم بالا و ميگيم: ..............كليك كليك كليك كليك كليك كليك...