*اشکان*
دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!
*اشکان*
وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم ...
*اشکان*
این روزها ... احساسِ آفتابگردان تنهایی را دارم که آفتابش پشت ابرهاست ...
*اشکان*
چه تقابل عجیبی ست ... به دنیا می آییم ولی به آخرت می رویم ؛ آری برای رسیدن به آخرت باید از دنیا گذشت ...
*اشکان*
جوانیهایت را با بچگیهایم پیر کردم ... مرا به موی سپیدت ببخش مادر !!! مرا به موی سپیدت ببخش پدر !!!
*اشکان*
باز هم یک جمعه ی بدون تو ، باز هم همان تلخکامی قدیمی ؛ و باز هم قلبی مالامال دلتنگی ... در عصری که بدون تو به غروب متصل می شود
*اشکان*
اگر دنیـــــــــــا "عدالت" داشت.................. مرد هم "بکارت" داشت