*اشکان*
دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!
*اشکان*
تنهایی بهتر از گدایی محبت است.
*اشکان*
در زندگی به کسانی دل می بندیم که ما را نمی خواهند و از وجود کسانی که ما را می خواهند بی خبریم شاید این باشد دلیل تنهایی مان
*اشکان*
به پندار تو : جهانم زیباست جامه ام دیباست دیده ام بیناست زبانم گویاست قفسم هم طلاست به این ارزد که دلم تنهاست ؟
*اشکان*
کاش میشد هیچکس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی باتو میمانم ولی رفتی و گفتی که اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام شاید این رفتن سزای من نبود من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو ولی بالا نبود باز هم گفتی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود ...
*اشکان*
میدانی تنهایی کجایش درد دارد ؟ انکارش !
*اشکان*
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟” شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی” مینویسم من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
*اشکان*
در برهوت بی کسی ، تنها تو همزاد منی ای نازتر از خواب شبم ، آیا تو هم یاد منی ؟ .
*اشکان*
بادیم که آواره دویدیم به هر سوی اما چونسیمی به وزیدن نرسیدیم یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم خشکید و به یک جرعه چشیدن نرسیدیم
*اشکان*
دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی! خشنتر ، عصبیتر ، کلافهتر و تلختر! … و جا…لبتر اینکه با اطراف هم کاری نداری همش را نگه می داری و دقیقا سر کسی خالی میکنی که دلتنگش هستی
*اشکان*
یادت ای دوست بخیر. بهترینم خوبی؟ خبری نیست ز تو؟ دل من میخواهد که بدانی بی تو دلم اندازه ی دنیا تنگ است میسپارم همه ی زندگیت را به خدا. می سپارم همه زندگیت را به خدا ….#مخاطب
*اشکان*
تنهـــــــایی های من دو نفـــــــره است… یـــــــــا با تــــــــو یـــــــا با خیـــــال ِ تــــــــــو…
*اشکان*
احساس عجیبی است.. احساسِ هیتلر را دارم، در آخرین لحظاتِ زندگی اش.. احساسِ یک پیرمردِ الکلی را دارم که گوشه ی خیابان می خوابد و دخترش ، مدت هاست که ترکش کرده.. احساسِ سیگار برگی را دارم که دارد تمام می شود.. احساسِ یک شیرِ تنها را دارم که خسته و گرسنه، روی زمین افتاده و به لاشخور هایی که دورش را گرفته اند نگاه می کند..
*اشکان*
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !
*اشکان*
شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن ! چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ …!!! آن که میگفت که احساس مرا می فهمد …. کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت