*اشکان*
دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!
*اشکان*
توسط موبایل
ساعت8:10اینجا دانشکده هیچکس به هیچکس نیس نه برقی نه گازی ،نه استادی ماهم که طبق معمول بیکاریم
*اشکان*
صــــــــــبر یک فریب بزرگ است سالهاست با غوره ها کلنجار میروم... حلوا نمیشوند...
*اشکان*
نیستی که بدانی عصرها... برای نوشیدن یک فنجان چای چقدرتنهایم ...
*اشکان*
تنهایی را دوست دارم چون یاد آور خاطرات توست تنهایی را دوس دارم چون وجودت را بیشتر در خانه ی دلم احساس میکنم تنهایی را دوس دارم چون میتوانم بار ها نامت را صدا کنم وآهسته اشک بریزم تنهایی را دوست دارم چون فقط همیشه تنها بمانم با یاد تو
*اشکان*
دلـم ميـخواهد زندگي ام را مـوقتـاً بــدم دســت يكـي ديگـه بـهش بــگم تـوبازي كــن تا مـن برگردم نـسوزيا ...!!
*اشکان*
تو سيگارو خاموش كن تا بگم چطور ميشه با گريه هم دود شد چطور ميشه با خنده هم زخم خورد چطور ميشه با عشق نابود شد !!!
*اشکان*
روباهی موبایلی داشت ... زاغه از بالای درخت گفت پایین آنتن نمیده بده برات شماره بگیرم روباهه تا موبایلو داد زاغ گرفت و گفت: این عوض قالب پنیر سوم ابتدایی که فریبم دادی ...
*اشکان*
آرامم ... مثل مزرعه ای که تمام محصولش را ملخ ها خورده اند ...!!! دیگر نگران داسها نیستم . . .
*اشکان*
در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . . .