*اشکان*
دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!
*اشکان*
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود...
*اشکان*
دستم روی دیوار اتاقت جا ماند پایم روی پلههایی که میدویدیم... رد اشکهایم را بگیر شاید که چشمهایم را گوشهای بیابی کنار خاطره محو لبخندهایت... دلم هم که پیش توست ... هروقت آمدی سرهمم کن کمی نَفَس هم بیاور تا زندگی کنم...
*اشکان*
تقصیر ما نیست که بر روی حرف هایمان نمی مانیم ......ما بر روی زمینی زندگی میکنیم که هر روز خودش را دور میزند
*اشکان*
کتاب زندگی چاپ دوم ندارد،پس عاشقانه کناره کسی که دوستش دارید زندگی کنید و نگذارید حتی یک ورق،یک ورق به غم نوشته شود
*اشکان*
زن هنوز قابل دوستی نیست او تنها عشق را میشناسد"نیچه"
*اشکان*
چقدر تلخ شده ای،این روزها قند هایت را در دل چه کسی آب میکنی؟
*اشکان*
پدری دست بر شانه پسرش گذاشت و از او پرسید:زور من بیشتر است یا تو؟پسر جواب داد من. پدر با کمال ناباوری،سوالش را دوباره تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید. پدر با ناراحتی از پسر خود جدا شد و بعد از چند قدمی که رفت به عقب برگشت و سوال خود را برای بار سوم پرسید شایداین بار جواب بهتری بشنود....پسر زور من بیشتر است یا تو؟ این بار جواب داد پدر عزیزم شما. پدر با تعجب پرسید چرا دوبار اول این را نگفتی و زورت را به رخم کشیدی؟؟؟؟؟ پسر جواب داد:تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانم کشیدی،قوتم و توانم را با خود بردی
*اشکان*
سلامتیه اونایی که براشون مثل آتیش چهارشنبه سوری بودیم همه وجودمون تو آتیش عشقشون سوخت تا اونا با شادی از رومون بپرن و رد بشن
*اشکان*
فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو آنقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشد به ياد خالقش نمي افتد .
*اشکان*
این روزها که می گذرد یک ترانه تلخ قصه ی تنهایی های مرا می سراید سمفونی گوش خراشی است روزهاست پنبه دگر فایده ندارد ......باید باور کنم تنهایم
*اشکان*
وسعت درد فقط سهم من است ، باز هم قسمت غم ها شده ام ، دگر آیینه ز من با خبر است ، که اسیر شب یلدا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام
*اشکان*
تو برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن ، رو پیشانی من چیزی نیست ، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی
*اشکان*
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن ، در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است . (دکتر علی شریعتی)
*اشکان*
غضنفر خوابیده بوده ، میان بیدارش کنن میبینن پین کد میخواد !