دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*اشکان*

شیشۀ نازک احساس مرا دست نزن ! چِندشم می شود از لکۀ انگشت دروغ …!!! آن که میگفت که احساس مرا می فه... درباره »
*اشکان*
مرد - مجرد
امتیاز: 2217

دنبال‌شدگان

(416 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(293 کاربر)

گروه‌ها

(394 گروه)

بازدید

*اشکان*
*اشکان*

دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!‏

*اشکان*
*اشکان*
در حرف دل

چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود...

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

دستم روی دیوار اتاقت جا ماند پایم روی پله‌هایی که می‌دویدیم... رد اشک‌هایم را بگیر شاید که چشم‌هایم را گوشه‌ای بیابی کنار خاطره محو لبخندهایت... دلم هم که پیش توست ... هروقت آمدی سرهمم کن کمی نَفَس هم بیاور تا زندگی کنم...

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

تقصیر ما نیست که بر روی حرف هایمان نمی مانیم ......ما بر روی زمینی زندگی میکنیم که هر روز خودش را دور میزند

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

کتاب زندگی چاپ دوم ندارد،پس عاشقانه کناره کسی که دوستش دارید زندگی کنید و نگذارید حتی یک ورق،یک ورق به غم نوشته شود

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

زن هنوز قابل دوستی نیست او تنها عشق را میشناسد"نیچه"

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

چقدر تلخ شده ای،این روزها قند هایت را در دل چه کسی آب میکنی؟

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

پدری دست بر شانه پسرش گذاشت و از او پرسید:زور من بیشتر است یا تو؟پسر جواب داد من. پدر با کمال ناباوری،سوالش را دوباره تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید. پدر با ناراحتی از پسر خود جدا شد و بعد از چند قدمی که رفت به عقب برگشت و سوال خود را برای بار سوم پرسید شایداین بار جواب بهتری بشنود....پسر زور من بیشتر است یا تو؟ این بار جواب داد پدر عزیزم شما. پدر با تعجب پرسید چرا دوبار اول این را نگفتی و زورت را به رخم کشیدی؟؟؟؟؟ پسر جواب داد:تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانم کشیدی،قوتم و توانم را با خود بردی

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

سلامتیه اونایی که براشون مثل آتیش چهارشنبه سوری بودیم همه وجودمون تو آتیش عشقشون سوخت تا اونا با شادی از رومون بپرن و رد بشن

چه سخته
چه سخته
توسط *اشکان*

چه سخته که هیچ کس اینجا مطلب نمیداره

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو آنقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشد به ياد خالقش نمي افتد .

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

این روزها که می گذرد یک ترانه تلخ قصه ی تنهایی های مرا می سراید سمفونی گوش خراشی است روزهاست پنبه دگر فایده ندارد ......باید باور کنم تنهایم

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

وسعت درد فقط سهم من است ، باز هم قسمت غم ها شده ام ، دگر آیینه ز من با خبر است ، که اسیر شب یلدا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

تو برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن ، رو پیشانی من چیزی نیست ، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن ، در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است . (دکتر علی شریعتی)

*اشکان*
*اشکان*
در دوره

غضنفر خوابیده بوده ، میان بیدارش کنن میبینن پین کد میخواد !