بازی با کلمات و دِل واژه ...
تنهايي ... درد بديست .... آرام بخش هايم را بياوريد....
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
زندگي با صدا شروع ميشه بي صدا تموم ميشه، عشق با ترس شروع ميشه با شك تموم ميشه، دوستي هر جايي ميتونه شروع بشه اما هيچ جا تموم ميشه.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در آن خانه شكست.............كه تو بازش كردي
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دري بگشا تو از خـــوبي..براي من كه محبوبي....
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد.
خار خنديد و به گل گفت : سلام و جوابي نشنيد
خار رنجيد ولي هيچ نگفت...
ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود،
دست بي رحمي آمد نزديک،
گل سراسيمه ز وحشت افسرد...
ليک آن خار در آن دست خزيد
و گل از مرگ رهيد ...
صبح فردا که رسيد
خار با شبنمي از خواب پريد
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مه تمام اتاقم را گرفته.....ديــــوار هم غصه هايم را دركـــ نــــكرد...... تو كه سهلي
بازی با کلمات و دِل واژه ...
يــــاس هاي باغچه هم انتظارت را مي كشند...