سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
عکسی را دیدم از یک انسان ...مثل ماه...
مدتی گذشت خودش را دیدم...
آنقدر زیباییها داشت که عکس برایم کاغذ پاره ایی بیش نبود
بعد به این فکر کردم
که زیبایی هم اینگونه است
و آنکه زیبایی را آفریده است حتما بسیار از این زیبایی زیباتر خواهد بود
این اندیشه ساعتهاست جانم را چراغانی کرده است....
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
وَ وَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا....... به آدمی سفارش کرديم که به پدر و مادر خود نيکی کند
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
کودکی ام پاکی ام سادگی ام گریه های از دوریت هنگام تولدم دست خالی بودنم را یادم می رود به یادم بنداز که من چون طفلی در آغوشت بودم که جز تو مآوایی ندارد تو را می خواهم محبوب من خدای دوست داشنی من
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
دستان کوچک دعا را کسی نمی بیند که در زوایای پنهان کشوری کوچک در قاره ای سیاه یا اسکیمویی جوان در قطب یا زندانی بیگناهی در غزه یا ماهی گرفتاری در سواحل ژاپن خدا را می خوانند... ولی او می بیند و اجابت می کند...اینست فرق ما و خدا
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
ای فلک ،من را نمیزادی اجاقت کور بود ؟ / من که راضی به این خلقت نبودم ، زور بود ؟