سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
از کســی که دلش گرفته، نپرســید چرا !؟ آدمـا وقتـــی نمـــی تونن دلیل ِناراحـــتیشون رو بیان کــــنن ، دلشـــون مــی گــیره !
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
رد پاهایم را پاک می کنم
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا
می شود استعـــــفا دهم؟!
کم آورده ام ...!
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
نــَـهـ ایـنــ ـکـِـهـ زانــو زَدهـ بـاشـَــ ـم... نــَـهـ ... فَـقـط تـَـنـهــــــایـی سَــ ـنـگـیـن اسـتــــ ...
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
دیگر کمتر " اشک " می ریزم...! دارم " بُــــــــزرگ " می شوم یا " سنـــــــگ ".... !!!!!! .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
قدرت مرد جاذبه ی اوست و جاذبه ی زن قدرت او!
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
درخته بی ثمره انتظار،تا میتوانی محکم باش!
متولد میشوم
و روز تولدم،
روز مرگ توست!
آه...
ای درخت انتظار سایه ی سردت رفتنی است،
حتی اگر فردا خورشید نیامدنی باشد،
ریشه های کلفت غرورت را ، با تمام قدرت ، با دستانه قلبم خواهم کند!
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
پروردگارا
آرامشی عطا فرما
تا بپذیریم آنچه را که نمی توانیم تغییر دهیم
و شهامتی ، که تغییر دهیم آنچه را که می توانیم
و دانشی که تفاوت این دو را بدانیم...
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
نگاهت را از زمین جدا کن چشمان منتظرت را به آسمان بسپار در آسمان هرچه که بخواهی هست فقط نگاهت را از زمین و زمینیان بردار! زمین آیینه ی آسمان است ولی حقیقت ندارد پایت را محکم روی زمین بگذار تا این آیینه ی تزویر شکسته شود!
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
گوش كن!
صدايي مي آيد
نزديك و نزديكتر ميشود
گويي آشناست صدا
نوايش از دور خوش است
آهنگش به دل مينشيند
چون قطرات آب بر خاك تشنه كوير
اما
اما
بعد زهرش به كام و خنجرش به پشت
يادت باشد
به اي صدا دل نبندي
صداي پاي ...
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
باران را دوست دارم چون بی منت می بخشد باران را دوست دارم چون همه را به یک چشم میبیند به غنی و فقیر یکسان می بارد باران را دوست دارم چون پک استو همه جا را پاک میکند باران را دوست دارم چون فداکار است ناپاکی ها را میگیرد و پاکی را به ما میبخشد خود را برای بقای ما فنا میکند و به فاضلاب می رود باران را دوست دارم چون زیباست باران را دوست دارم چون خاطره گریه است باران را دوست دارم چون عشق را زیر باران باید دید چترها را باید بست زیر باران باید رفت باران را دوست دارم چون ... باران را دوست دارم
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
هيچكس حرف منو نمي فهمه
نمي دونم من بلد نيستم حرف بزنم و يا بقيه بلد نيستن بشنوند.
نمي دونم من نادانم يا بقيه.
بدترين درد اينه كه كسي حرفتو نفهمه.
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
روزها را به شب بردم و شبها را به روز بهار را به تابستان تابستان را به پاییز پاییز را به زمستان زمستان را به بهاری دیگر سال کهنه را به نو بی آنکه لحظه ای درنگ کنم بی آنکه بیندیشم بی آنکه به اطرافم بنگرم کاش میتوانستم بایستم به عقب باز گردم و لحظه ها را به آغوش کشم و از آنها به خاطر از دست دادنشان معذرت بخواهم و قول دهم فراموششان نکنم غافل ازین که من هنوز هم به اطرافم نمی نگرم درنگ نمی کنم نمی اندیشم و چشمم بی خبر از آینده نگران گذشته است
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
عصر یک روز زمستانی مرا تنها گذاشت با بهار آمد ، مرا در پاییز جا گذاشت .او که بیگانه نبود با
مهربانی ،پس چرا ؟
قلب بیمار مرا بی نور فردا ها ، گذاشت . آرزو دارم که آید بار دیگر نزد من ، او که روی خاطاتم
بی توجه پا گذاشت .