دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .

نـــاتــــانــــائــــيـــل كـــاش تو كمي خدا را مي ديدي . . . كاش تو كمي نزديك تر بودي . . . كاش م... درباره »
سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
زن - مجرد
امتیاز: 4309

دنبال‌شدگان

(138 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(756 کاربر)

گروه‌ها

(105 گروه)

بازدید

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....

پـــشت پـــنجــره هنوزم چشـــم به راهـــت مي شينم / اي كــــه خودمو و-تنها ميبينم

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

وانمــود كن كـــه هستي...اگرچه رفته اي

این ارسال را بازنشر کرده است.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

ستاره شبهاي من باش...

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

نگرانم....روزهاي بي تو چقدر سخت ميگذرد

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....

گاهی جواب تمام نگرانیات میشه یه جمله که میکوبتش تو صورتت "بهم گیر نده" !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

نبودي...اما فكرت در دلم بود

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....

مرد پلیدی، درآستانه مرگ، کنار دروازه ی دوزخ به فرشته ای برمی خورد. فرشته به او می گوید: فقط کافی است در زندگی ات یک کار خوب انجام داده باشی، و همان یاری ات می کند. خوب فکر کن. مرد به یاد می آورد که یک بار، هنگامی که در جنگلی راه می رفت، عنکبوتی را سر راهش دید و راهش را کج کرد تا آن را له نکند. فرشته لبخند می زند و تار عنکبوتی از آسمان فرود می آید. تا مرد بتواند از راه آن به بهشت صعود کند. گروهی از محکومان دیگر نیز از تار عنکبوت استفاده می کنند و شروع می کنند به بالا رفتن از آن. اما مرد، از ترس پاره شدن تار، به سوی آنها برمی گردد و آنها را هل می دهد. در همین لحظه، تار پاره می شود، و مرد بار دیگر به دوزخ برمی گردد... صدای فرشته را می شنود که: افسوس، خودخواهی ات تنها کار خوبی را که انجام داده بودی، به پلیدی تبدیل کرد...

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....

حوا در بهشت قدم می زد که مار به او نزدیک شد و گفت: -این سیب را بخور. حوا که درسش را از خداوند آموخته بود، قبول نکرد. مار اصرار کرد: این سیب را بخور. چون باید برای شوهرت زیباتر شوی. حوا پاسخ داد: نیازی ندارم؛ او که بجز من کسی را ندارد... مار خندید: البته که دارد. حوا باور نمی کرد. مار او را به بالای یک تپه، به کنار چاهی برد. -آن پایین است، آدم او را آنجا مخفی کرده. حوا درون چاه نگاه کرد و در آب چاه بازتاب تصویر زن زیبای را دید. و سپس سیبی را که شیطان به او پیشنهاد می کرد، خورد...

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....

شیطانی به شیطان دیگر گفت: آن مرد مقدس متواضع رانگاه کن که در جاده راه می رود. دراین فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم... رفیقش گفت: به حرفت گوش نمی دهد...تنها به چیزهای مقدس می اندیشد. اما شیطان دیگر، بدون توجه به این حرف خود را به شکل ملک مقرب جبرئیل دراورد و در برابر مرد ظاهر شد. گفت: آمده ام به تو کمک کنم. مرد مقدس گفت: باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی... من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم. و به راه خود ادامه داد، بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است....

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....

كي امــــسال عيـــد خوبي واسش بــود و چــــرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫
☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫

وقتي ازم ميپرسي كه خوبي و من ميگم اي بد نيستم... يعني بدم..! خيلي هم بدم... پس نگو خدارو شكر..!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ

وقتـے تــ ـو رابطــه ـهاے دوستـــے بــَعضــے ـها بــ ـه مسائلـ جنســـے فکــ ـر مے ـکــُنن,,, بــَعضـیهامـ بــ ـه شارژ ایرانـسـ ـل ! دَرک مــے ـکــُنــے کــ ـه زیاد هــَمـ بـــَد نــے ـست

این ارسال را بازنشر کرده است.
☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫
☫ ᙓ ᕼ ᖙ ᓰ ♏ ☫

وقتی "سرفم" میگيره ؛ همه با ليوان آب به سراغم ميان.... ((اما وقتی "دلم" میگيره....... ))

این ارسال را بازنشر کرده است.
shaghayegh
shaghayegh

تو کجایی سهراب؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند... وای سهراب کجایی آخر؟... زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ! تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند همه جا سایه ی دیوار زدن ! وای سهراب دلم را کشتند

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.