جلو تلویزیون دراز کشیده بودم داشتم فیلم میدیدم یهو یه حسی بهم گفت سرتو برگردون کنارتو یه نگاه بنداز .. سرمو که برگردوندم چش ـِتون روز بد نبینه یه سوسک قده چـــــــــی در ده سانتی ِ من وایساده بود همینجور برُّ بر منو نگاه میکرد یهو از جام گرخیدم دو متر پریدم هوا از سوسک نمیترسم اما اینجوریشو تا حالا ندیده بودم که در نزدیک ترین فاصله ی ممکن یه سوسک واسه منو نگاه کنه خلاصه گرخیدن من همانا و گرخیدن اون هم همانا یه مگس کش پیدا کردم زدم رو سرش کشتوندمش
فردا امتحان ریاضی داره . . دو صفحه براش سوال برداشتم . فرستادم تو اتاقش که حل کنه . . . دیدم یهو ساکت شد صدا غر غراش نمیاد . .دیدم به به چی میبینی گرفته رو دفتر خوابیده اینم از #بچه