بازی با کلمات و دِل واژه ...
من ديگر حرفي براي گفتن ندارم..پس قلم به دست ميگيرم براي نوشتن حرف هاي نگفته ام....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تنها در دل شب..پرسه مي زنم بي حضور تو...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
باران كه مي بارد ..چترم را بر ميدارم و راهي خاطراتم مي شوم..ولي بدون رد پاي تو...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تا تواني دلي بدست اور...دل شكستن هنر نمي باشد....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تن هاي خسته ..قلب هاي بي روح...شكسته شد غرور يك مرد در همين نزديكي...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
آرزوهايت مانند قاصدكي بر باد رفت ....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در دام عشــق افتادم و مـــست شدم.........
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری / تو به دست خویش فرما اگرم کنی عذابی
بازی با کلمات و دِل واژه ...
آبي باش مثل آسمان..ابري باش مثل نم نم باران...
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
انگشت اشاره ام را بالا مي آورم ... اين اخرين بار است كه اجازه مي خواهم ...اجــازه خــدا ديگه بسه مي تونم برم بيرون از اين دنيا؟؟؟!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
شادي هايت را با غم قسمت نكن... غم خيلي حسود است شادي هايت را مي گيرد و پس نمي دهد........
بازی با کلمات و دِل واژه ...
يه دل داشتي كه رفت ... دلي كه هديه گرفته اي را نگه دار بلكه مال تو شود......
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مــــهتاب شبانم در دامن تو گم شد...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
حـــــنجره ام ديگر صدايي ندارد ...بس تو را صدا زد و نشنيدي......