بازی با کلمات و دِل واژه ...
دردي كه مسكنش تو باشي ديگر نيست.....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تنها با تو... بي تو تنها....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تنم ار غصه لبـــريزه................
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
سپيدي هاي فريب روي ستون هاي بي سايه رجَز مي خوانند. طلسم شكسته خوابم را بنگر بيهوده به زنجير مرواريدِ چشمم آويخته. او را بگو تپش جهنمي مست! او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام. نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم. جهنم سرگردان! مرا تنها گذار." سهراب سپهري"
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
شب را نوشيده ام و بر اين شاخه هاي شكسته مي گريم. مرا تنها گذار اي چشم تبدار سرگردان! مرا با رنج بودن تنها گذار. مگذار خوابِ وجودم را پرپر كنم. مگذار از بالشِ تاريك تنهايي سر بر دارم و به دامن بي تار و پود رؤياها بياويزم.
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
بدترين شكل دلتنگي آن است كه در كنار كسي باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد