اي بابا اين سايت اين همه امكانات داره ولي اون شكلي كه من الان براي بيان احساساتم ميخوام و نداره خوب الان من بايد احساسم و اينجا بروز بدم .. از چيزي هيجان زده شدم به طوري كه دهانم باز مانده .. و چون اين امكان در اينجا نيست ..عكس احساساتم را براي شما مي گذارم كه كاملا قابل درك باشه .. با چكر
و باز ظرف ها و هنگامي كه قابلمه اي تنها در گوشه ظرف شويي شروع به حق حق ميكند و دلش برای اسكاج تنگ شده ..و بشقاب هايي كه چندششان مي شود از ان همه غذايي كه بهشان اويزان مانده ..و قاشق هاي روغني .. و تابه اي كه بغضش را هي قورت مي دهد و در انتظار چكه ابي در كنار ظرف شويي به انتظار نشسته تنها يك نفر را صدا مي زنند عـــــاطي ظرف ها منتظر دستانت هستند (قــسمتي از روز گار تلخ عاطي كــزت خانه)