خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته . .
در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته . .
ای خدای بی نصیبان طاقتم ده ، طاقتم ده قبله گاه ما غریبان ،
طاقتم ده ، طاقتم ده . .
ساغرم شکست ای ساقی . . رفته ام ز دست ای ساقی . .
در میان طوفان بر موج غم نشسته منم . .
در زورق شکسته منم ای ناخدای عالم . .
تا نام من رقم زده شد . . یکباره مهر غم زده شد . . بر سرنوشت آدم . .
ساغرم شکست ای ساقی . . رفته ام ز دست ای ساقی . .
حکایت از که کنم؟ شکایت از چه کنم؟
که خود به دست خود آتش بر دل خون شده ی نگران زده ام!
تو تشنه کامم کشتی در سراب ناکامی ها. .
ای بلای نافرجامی ها . .
نبرده لب بر جامی میکشم به دوش از حسرت . .
بار مستی و بدنامی ها . .
بر موج غم نشسته منم . . در زورق شکسته منم . .
ای ناخدای عالم . .
تا نام من رقم زده شد . . یکباره مهر غم زده شد . .بر سرنوشت آدم. .
ساغرم شکست ای ساقی . . رفته ام ز دست ای ساقی . .
دختره قیافش مثل آلوچه جنگلیه ، یه شکم داره که مثه لحاف تشک 3 متر آویزونه و مثه شوفاژ لایه لایه است ... اَ پهنا مثه رشته کوههای زاگرس ... ! ولی : توی About نوشته ، خواهشا درخواست دوستی ندین کسایی که نمیشناسمو اکسپت نمیکنم چون نمیخوام کسی درگیرم بشه ... ! یکی نیست بگه آخه الاغ پاییزی ، اگه این اعتماد به نفسه تورو " خلال دندون " داشت ، الان برا خودش تنه ی درختی در جنگلهای شمال بود ...
گاهی در اوج تنهایی آدمی نیازمند ریسمانی ست که به آن چنگ بزند....ومن هیچ ریسمانی را بخشنده تر از خداوند بخشنده خود ندیده ام ....آری خدای من قادر وتواناست...