avaa
هر خار پله ایست برای در آغوش گرفتن گل سرخ."
avaa
ز چه ره تو آمدستي كه چنين شكسته بالي ...ز كدام قصه آيي كه جدا ز حس و حالي ...بنشستمت كه آيي و كه با منت نشيني ...نه به يك شب و يكي روز كه صد هزار سالي
avaa
مـن بي مـايه كه باشم كه خريدار تو باشم ...حيف باشد كه تو يار من و من يار تو باشم
avaa
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران ...رفتم از کوي تو، ليکن عقب سر نگران ....ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي ...تو بمان و دگران ، واي به حال دگران
avaa
آمدي با تاب گيسو تا كه بيتابم كني؟ زلف يكسو زدي تا غرق مهتابم كني؟ آتش از برق نگاهت ريختي بر جان من خواستي تا در ميان شعله ها آبم كني؟
avaa
یادم نمی کنی و زیادم نمی روی **یـادت بـخـیـر یـار فـرامـوشـکار ما
avaa
دسـتی بـه دامـن تـو و دسـتـی به آسـمـان... دستی دگر کجاست که خاکی به سر کنم؟
avaa
تا تو هستی و غزل هست ، دلم تنها نیست***
avaa
هر بار که یاد گذشته میکنم بیشتر دلتنگ میشوم تا فراموشکار...کاش هرکس که میرود یادش و خاطره اش را با خودش ببرد..