avaa
هر خار پله ایست برای در آغوش گرفتن گل سرخ."
avaa
اینجا انتهای زمین است... درست لحظه ی مرگ انسانیت... جایی که دست های مادران بوی خون می دهد!!! بوی "جنایت" و آبهای راکدش طعم کودکانی را می گیرد که بی نفس خفه می شوند در خفقان این نکبت آباد! ... معصومیت ها دریده می شوند... و "آدم "ها... همین ما آدم ها... چه ساده می گذریم از کنار درد هایمان "این درد های مشترک" ...اینجا انتهای زمین است... درست همین جایی که ما ایستاده ایم!!
avaa
زمان هرز فقط زمانی که گناه میکنیم نیست...اگر روزمون رو با آدمای لمپن و بیمایه بگذرونیم هم روز هرزی رو سپری کردیم..روزی که من امروز دچارش شدم.!
avaa
این روزها دلم برای خودم تنگ میشود..برای خودواقعیم..برای آن النگوهای بدل..برای آن علایق ساده و پر حرارت..انگار بزرگ شده ام!
avaa
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند ... . .