avaa
هر خار پله ایست برای در آغوش گرفتن گل سرخ."
avaa
در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام نيايش راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد . بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان نيايش می رسد یک نفرگربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سال ها ادامه پیداکرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد . سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام نيايش او را به درخت ببندند تا اصول نيايش را درست به جای آورده باشند و سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت بستن گربه به درخت هنگام نيايش....
avaa
غصه هایت زودتر از خودت قد می کشند .....لبخندهایت را در آلبوم کودکیت جا ميگذاري ...و ناخواسته وارد دنياي لبخندهاي مصنوعي ميشوي ....شاید بزرگ شدن، آن اتفاقي نبود كه انتظارش را ميكشيدم...!!
avaa
آیین عشق و زندگی به سبك كامپیوتری !
avaa
تابحال فریاد "آزادی اندیشه " و "آزادی بیان "و اینها رو شنیده بودم...به احتمال زیاد یکی ازین روزا سر تیتر آزادی ها "آزادی زندگی " شکل بگیره...فریاد آدمهایی که برای زندگیشون خودشون میخان تصمیم بگیرن
avaa
انگار همشون به لطف خدا کر شدن...نمیشنون فریاد " ولا تجسسوا " کلام الله رو!
avaa
این فضولای لعنتی همه جا هستن...فضول اینجا..فضول اونجا..فضول همه جا...در قوطی چای رو باز کردم یه فضول پرید بیرون ...ازم رزومه کاری خاست با اهداف و نتایج باز کردن در قوطی چای!