يک خرس مخملي خريده ام براي دختري که ندارم يک عينک براي پدري که چشمهايش ديگر نميبيند و حالا ميرَوَم براي او که نيست، گل نسرين بچينم شاد يا غمگين، زندگي، زندگيست و اگر فردا براي شکار پلنگ به دريا رفتم، تعجّب نکنيد! --
او گفت : دعا کن بارون بیاد!..ولی من گفتم من دلم پاییز میخاد..در دلم میترسیدم از خیس شدن...چند قطره آب از آسمون چکید به صورتم...و این بار مطمئنم ایمانِ خودش به برآورده شدن دعای من، خودِ استجابت بود! و گرنه او "باران" خواست و من "پاییز" ...
اااااااااااااااااااااااااااااه دیگه تنها خوری میکنی دیگه ، حداقل یه درصد از اون اختلاسی که کردی رو بده ما این دنبالر رو درست کنیم که رفته تو اعصابمــــــــــون
یاد شبهایی که تو پاتوق شبانه دور هم جمع بودیم و با هم بحث میکردیم افتادم ...اشک همه ی وجودمو گرفته ...دیگه اون شورو حال رو نمیبینم ...همه ی بچه ها عوض شدن ...لیلا ...دریا ...امین مجنون ... علی بابا ...سیمین ...حمیده ...پروین ...همه و همه از ذهنم خطور میکنن ...آآآآآآآآآآآآآآه برگرد شبهای پر خاطره ...!!!