h.reza
نفس نميكشد هوا *قدم نميزند زمين* سكوت ميكند غزل * بدون تو يعنى همين*
h.reza
عشق بر تدبير خندد زان که در صحراي عقل / هرچه تدبير است جز بازيچه ي تقدير نيست
h.reza
هنوز هم در کوچه هاي خلوت عاشقي ، در ميان سکوت بوسه هايمان زندگي مي کنم شايد رهگذري مژده اي از روياي ماندگار و عشق جاودانه ام ، به همراه بياورد
h.reza
انسان به سه بوسه تکميل ميشود ، بوسه ي مادر که با آن پا به عرصه ي خاکي ميگذاري
بوسه ي عشق که يک عمر با آن زندگي ميکني ، بوسه ي خاک که با آن پا به عرصه ي ابديت ميگذاري
h.reza
غمگين تر از هميشه تو را بوس ميکنم اين لحظه را به عشق شما بوس ميکنم
اينقدر عاشقانه دلم تنگ ميشود گاهي تو را شبيه خدا بوس ميکنم
h.reza
شب قدر است و من قدری ندارم چه سازم توشه ی قبری ندارم . . .
h.reza
هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو، دلی را به دریا زدم که از آب، واهمه داشت .
h.reza
ای معنی انتظار یک لحظه بایست دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟ برگرد نگاهم کن و یک جمله بگو تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟
h.reza
رُخ به رُخ که شدیم من مات شدم… ! و تو چون پادشاهی که از اینگونه فتح ها را زیاد دیده است بی اهمیت ، رد شدی
h.reza
آهای همیشگی ترینم تمام فعلهای ماضیم را ببر چه در گذر باشی چه نباشی برای من استمراری خواهی بود ….من هر لحظه تو را صرف میکنم..