h.reza
نمي خواهم نبودنت از شمارش انگشتانم بيشتر شود اما اين روزها کاري از دستانم بر نمي آيد.
h.reza
تو را نه عاشقانه و نه عاقلانه و نه حتي عاجزانه که تو را عادلانه در آغوش مي کشم عدل مگر نه آن است که هر چيزي سر جاي خودش باشد؟
h.reza
قشنگ ترين لحظات را کسي به تو ميده که بتونه غمگين ترين لحظات را از تو بگيره
h.reza
در سرزمين قلبم خانه اي ساختم که پنجره هايش هيچ گاه از ديدنت خسته نمي شدند ، در اين خانه هميشه خاطراتم را مرور مي کنم ، اگر چه ازت دور شدم ولي حرف هاي گرمت آرامش بخش دل پر از غم من است ، نام تو هميشه در ذهنم و ياد تو هميشه در قلبم جاريست
h.reza
مي خوام به سردي شب هام بخندم / مي خوام به پوچي فردام بخندم / وقتي مي بينمت با ديگروني / تو اوج گريه هام مي خوام بخندم / مي خوام داد برنم تنهاي تنهام / مي خوام وقتي ميگم تنهام بخندم
h.reza
دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشيند / از گوشه ى بامى كه پريديم،پريديم
h.reza
زندگـی را اشكـی بيش نمـیدانم ، پـس بگـــذار با اشک چشمانم بنويســــم : بيادتـــــم هميشه
h.reza
وقتی دستی را فشردی به این معناست که عاشق صاحب اون دستی، وقتی اون دست، دست تو رو فشرد بدون صاحب اون دست رو عاشق خودت کردی ، دستت رو بفشارم يا ميفشارى؟؟!