aziiiii
می گویند رسم زندگی چنین است می آیند.... می مانند..... عادت می دهند..... و می روند.... و تو خود می مانی .... و تنهاییت ..... رسم ما نیز چنین شد ... آمدیم... ماندیم .... عادت کردیم و حال که وقت رفتن است..... می فهمیم که چه تنهاییم.... و رفتنی شدیم...
aziiiii
ریشه داشتم! ریشه! میفهمی! بادكنك نبودم كه باد بیاورد و باد ببردم! با باد آمده بودم اما قاصدك بودم! پاگیر شدم! پاگیرم كردی! ریشه دواندم حالا هر روز! با هر آرزو!اینجا همینجا گل میدهم گاهی مرا ببینی بس است! بس!
aziiiii
دلم عجيب گرفته است. وهيچ چيز، نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش، نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نميرهاند. و فكر ميكنم كه اين ترنم موزون حزن تاابد شنيده خواهد شد
aziiiii
kheili delam gerefteeeeeee
خودت گلی عزیزم...
14 سال و 6 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبل
14 سال و 6 روز و 6 ساعت قبل