ظهری داشتیم وسایل قدیمی رو مرتب میکردیم نامه هایی که بابا مامانم تو دوران سربازی بابا که تو اهواز بود واسه هم می سِندیدن رو کشف کردیمدو تاشُ بلند بلند خوندم بابام دید نه اوضاع داره بی ریخت میشه اومد از دستم گرفتتشون
تو تاکسی نشسته بودم یارو یه آهنگ گذاشته بود اون مرتیکه به ظاهر خواننده گیر داده بود و تو کل آهنگ یه بند تکرار میکرد "دلمُ بُرد ... سرمُ بُرد"اومدم بگم حاجی اگه میشه عوضش کن که پیشدستی کرد و گفت چقد این آهنگ قشنگه ... من
واس اینکه دوماتیییییییییییییییی مث تو گیرم اومدددده
13 سال و 9 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 42 دقيقه قبلرضااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
به مامیت نخند
13 سال و 9 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 19 دقيقه قبلبله برا آبجی عزیزم که این دومات اقدس گیرش اومده بله
13 سال و 9 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 1 دقيقه قبلمن اینُ تازه دیدم
خیلی ام دلت بخاد دومادی مثلِ منُ
13 سال و 9 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 54 دقيقه قبلآزاده تو چی میگی؟؟
واللا دلتونم بخواد...دختر خل چلتونو انداختین به دسته گل من,حالا دوقرتونیمتونم باقیه؟؟؟به روح اعتقاد دارین آیا؟
13 سال و 9 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 37 دقيقه قبل