جز پدرم آیا کسی را می شناسم من؛ کز نیاکانم سخن گفتم؟....... نزد آن قومی که ذرّات شرف در خانه خونشان .......کرده جا را بهر هر چیز دگر، حتی برای آدمیّت، تنگ، ............خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن، که من گفتم.
@آزاده خود سانسوری تمامی اندیشه ؛ روح و جان آدمیان رو آلوده کرده ... آزاد اندیشی به پای در رفته و قربانی محفل خودنمایی دروغین متفکرانه ما شده .... چشمها رو بستیم و در بستری از ابهامات و استعارات خوابهای طلایی رو تعبیر میکنیم . از درون تهی شدیم و با ترس خو گرفتیم ... اهل قلم باید بشارت دهنده آگاهی ؛ عزت ؛ سلامت فکر ؛رهنگ سالاری ؛ راستی و عـدالت باشه ... پروانه ها در پیله ها مدفون شده و دارکــــــــــــــو بها همچنان بر درخت می کوبند !!! افسوس و دریغا .... !!!
"در پسین روزهای فصل بهار ...برگها در هجوم پائیزند.. رزدها روی شاخه می مانند ...سبزها روی خاک می ریزند ...جای عطر گل اقاقی و یاس... بوی خون در فضای این شهر است ...گویی احساس سربلندی و اوج ...با تمام درختها قهر است... از کف سنگفرش هر کوچه خون ناحق لاله را شستند... غافل از اینکه در تمامی شهر سروها جای لاله ها رستند"
الان چی؟؟؟
13 سال و 3 ماه و 14 روز و 8 ساعت و 14 دقيقه قبل