آدم هر چه بیشتر قدرت به دست بیاورد، تشخیص این که چه کسی با اوست و چه کسی بر او، برایش دشوارتر میشود. هنگامی که به قدرت کامل دست یافت، دیگر تماس او با واقعیت به کلی قطع میشود و این بدترین نوع تنهایی است. شخص دیکتاتور، شخص بسیار خودکامه، گرداگردش را علائق و آدمهایی میگیرند که هدفشان جدا کردن کامل او از واقعیات است. همهچیز دست به دست هم میدهند تا تنهایی او را کامل کنند
ازی ماهم تو 24 دیدگاه همینو بحث کردم اگه وقت کردی یه دور همه رو بخون تمام راه های موجود برای برون رفت از این وضعیت و تمام شرایط رفتن و نرفتنو بررسی کردیم حالا اگه بازم حوصله دارین با هم بحث کنیم
خب مصداق میارین که مثل زمان خاتمی شرایط اقتصادی روبراه میشه و نظام دوباره مجالی برای حکومت پیدا میکنه{ولی فراموش نکنیم درست تو همون زمان بود که مردم کم کم به فکر ازادی و دموکراسیو خواسته های مدنیشون افتادن}
منم مصداق میارم_زمان مموتی چی شد دقیقا؟؟؟ریال مملکت یک سوم شد, سکه از 120 خاتمی رسید به یک میلیون و دویست ,پراید از 7 تومن به 17 تومن ,چی شد؟؟؟این مردم عوض شدن؟ما همون ایرانیانی هستیم که قحطی زمان رضاخان رو تحمل کردیم ولی تو رفاه ممدرضا انقلاب کردیم ولی قبل از هر حرکت باید هدف رو مشخص کرد ,درسته فشار اقتصادی مردم بیشتری رو همراه جنبش میکنه ,باهاش موافقم ,اما چه انتظاری میشه از قیام کننده ای داشت که به صرف مشکلات اقتصادی همراه شده در حالی که سالی یک بار هم روزنامه نمیخونه؟؟؟اول باید بستر رو محیا کرد ,الان اماده ایم؟؟؟
بزارین یه مثال بزنم:امروز برای نیم ساعت سکه شد یک میلیون وصدو پنجاه , نیم ساعت بعد شده بود 1200,خب؟؟؟کسی که تو نیم ساعت با 10 تا سکه قد حقوق یک هفته یه مهندسو دراورده ایا حاضر قیام کنه؟؟؟از این مثالا زیاده از بورس تا ماشینو وملک بگیر الی اخر...
یه نظر من فقط یک رای از یک صندوق خونده میشه..اونم معلومه کدوم صندوق...رای دادن واسه انتخاب رئیس جمهور نیس بلکه واسه مشروعیت دادن هستش...دیدیم اگه قرار باشه یه نفر خاص انتخاب بشه همه هم به یکی دیگه رای بدن باز اون یه نفر انتخاب که نه انتصاب میشه...به نظر من سناریو هستش بیشتر تا انتخابات...واسه همین من شخصا رای نمیدم..اگه انتخاب نمیشه کرد لااقل مهر تایید میشه نزد
این که بنشینی و شعر بنویسی ، خنده دار است نه ؟! با غم نان ، شاعر با غم نان چه باید بکند ؟ غم دین غم آزادی و هزار و یک غم دیگر به کنار ! با غم نان چه باید کرد ؟ غم عشق را چشیده ام غم دین را به جان خریده ام آزادی را از دور به نظاره نشسته ام با شکم گرسنه اما این ها حرفی بیش نیست . صدای ناله های شکمم را می شنوی ؟ سخت بی حیاست ، شکمی که خالی مانده است !
روزگار غریبیه... مدعیان آزادی بیان ؛ در ادعا ؛ بی پروا و جسور ... در عمل ؛ دیکتاتور اگه حرف حق بزنی ... آدم حاشیه داری میشی !!! اگه حرف نزنی ... و مث گوسفند ؛ بع بع کنی ... آدم خوبی هستی !!! اگه سکوت کنی ... باید بغض را در گلو خفه کنی و ... حالم اصلا خوش نیست . روحم درد می کنه .

13 سال و 4 ماه و 8 ساعت و 56 دقيقه قبل