azita
عزیز دلم جدائی مکن / جهان کوچکیست ، بی وفائی مکن ببخش عاشقت را و منت گذار
azita
مگر غير از وفا از من چه سر زد كه دل را بي وفا خواندي و رفتي مگرغيراز نگاهت به چشمانم كه درزد كه از ناز چشم خود ازدل گرفتی
azita
بی وفا عشق من به خدا اشك من می مونه رو گونه م تا بیایی پیش من رفتی و بعد تو چه زجری كشیدم هنوز تار موت و به دنیا نمی دم
azita
آن کس که با داشته های خوب خود خوشحال نیست ، با برآورده شدن آرزوهایش نیز خوشحال نخواهد بود
azita
من منتظرت شدم ولي در نزدي بر زخم دلم گل معطر نزدي گفتي كه اگر شود مي آيم اما مرد اين دل و آخرش به او سر نزدي
azita
من از عالم تو را تنها گزينم/ روا داري که من غمگين نشينم؟/ دل من چون قلم اندر کف توست/ ز توست ار شادمان وگر حزينم/ بجز آنچه تو خواهي من چه باشم/ بجز آنچه نمايي من چه بينم
azita
چله نشین تو شدم/ نبض زمین تو شدم/ مردهء بی دین همه/ زنده به دین تو شدم/ به ساعت مرگ غزل/ تلخ آبه ای جای عسل/ بر حلقهء نفرین شده/ تنها نگین تو شدم
azita
باز هم دلم گرفت و گریه کردم / دلم میخواد به گریه هام بخندم/ دوباره یه گوشه می شینمو واسه دلم میخونم/ هنوز تو حسرت یه هم زبونم
azita
اگر مخالفان خود را به پای چوبهی اعدام می کشانی ! بدان صاحب عقلی هستی بسان طناب . و اگر مخالفان خود را به زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس . و اگر با مخالفان خود به جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو . و اما اگر با مخالفان خود به بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به سخنان حق آنها قناعت می کنی! بدان صاحب عقلی هستی بسان عقل
azita
دل بریدم از تمام زندگی / در تو گمگشتم به نام زندگی/ با تو بودن شد برایم هر نفس/ معنای ناب کلام زندگی