azita
به نظر دریای دلم ارومه اما آنوقتی که طوفانی شد به ساحل شما هم می رسه !
azita
چه سالها که خزیدم به کنج تنهایی که گنج باشم و بی نام و نشان مانم !!1
azita
آه ، تنهایی ما غمگین است / درد دوری به دلم سنگین است/ یاد ایام گذشته به دلم / زنده بادا که چقدر رنگین است
azita
در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است دلم برای رفیقان با وفا تنگ است
azita
حال و احوال این روزهایمــــ قاصدکـے را مـے ماند که دلش حتـے نه به باد و نه حتـے به نسیمــــ که به یک فوت خوش است
azita
آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند
azita
گفتی مسافری ! و من چه ساده ام ، که سال هاست ، **نماز دلم را ** شکسته می خوانم
azita
میشود خیال کرد که نیستی که نگاهت نیست اما با تپشهای ناگهانِ دلم چه کنم
azita
همیشه یه گوشه ی دلت رو بزار واسه خلوت اونی که خلوتشو با خاطراتت پر کرده
azita
هر آنچه خواستم نیامد به دست چون که بیگانه بودم به این دنیای پست پی آب بودم کوزه به دست چون که آب یافتم ، کوزه شکست