azita
ساده رفته ای از این دیار من در هجمه ی رویای تو هنوز زنده ام امید شاید اعتبار اخرینم باشد که بتو میبازم تمنای نگاهت بر دل است روزی میایی؟؟
azita
زیاد طول نمیکشد تا بفهمی... ورود به هر رابطه ای نمیتواند تنهایی هایت را پر کند
azita
گاهی یاد کن مرا ... من همونم که اگر ساعتی بی خبر بودی ازم ... آسمان را به زمین می دوختی
azita
گاهی یاد کن مرا ... من همونم که اگر ساعتی بی خبر بودی ازم ... آسمان را به زمین می دوختی
azita
گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم حالا یک بار از شهر می رویم ... یک بار از دیار ... یک بار از یاد... یک بار از دل ... و یک بار از دست
azita
به ســـــــــلام هـــا دل نمــــی بــنـدم از خــــداحـــافــظـــی هـــا غمــــگین نمـــی شـــوم دیگــــر عـــادت کـــرده ام به تکــــرار یکنـــواخـت دوری و دوســــتی
azita
دنیای تو پر از “من” هاست من اما دنیایم در “تو” خلاصه می شود ! و بعد اسم هردویمان را ” عاشق “ می گذارند
azita
ای دوست ما همانیم که با یاد تو مستیم هنوز / از دوری تو جام به دستیم هنوز / در خلوت خود یاد ما باش که ما / در خلوت خود یاد تو هستیم هنوز
azita
شاید روزی دوباره کنار خوشبختی ها منتظر آمدنت باشم و تو بازهم دیر کنی