azita
حال و احوال این روزهایمــــ قاصدکـے را مـے ماند که دلش حتـے نه به باد و نه حتـے به نسیمــــ که به یک فوت خوش است
azita
آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند
azita
گفتی مسافری ! و من چه ساده ام ، که سال هاست ، **نماز دلم را ** شکسته می خوانم
azita
میشود خیال کرد که نیستی که نگاهت نیست اما با تپشهای ناگهانِ دلم چه کنم
azita
همیشه یه گوشه ی دلت رو بزار واسه خلوت اونی که خلوتشو با خاطراتت پر کرده
azita
هر آنچه خواستم نیامد به دست چون که بیگانه بودم به این دنیای پست پی آب بودم کوزه به دست چون که آب یافتم ، کوزه شکست
azita
در شادي علت باشيم نه شريك و در غم شريك باشيم نه علت.
azita
این که من میکشم ... درد بی تو بودن نیست... تاوان با تو بودن است...
azita
باران باش...رنج جدا شدن از اسمان رو در سبز شدن گياهان تجربه كن.
azita
انصاف نیست که دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی صد بار ببینم...وآنقدربزرگ باشد....که نتوانم تورا حتی یک بار ببینم
تــــــــو هم عزيززززززززززززي...ببخش اگه جواب پيام خصوصيتو ندادم سرعتم افتضاحه...حمل بر بي ادبي و بي توجهيم نذاري گلم
15 سال و 2 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 18 دقيقه قبل